حديث غديرو سنديت آن
در روز هجدهم ذو حجه در حالى كه كسان بسيارى پيش از پيامبر حركت مى كردند و قافله هاى بسيارى از پس از وى، پيامبر به سرزمينى رسيد با نام «غدیر خم» در وادى جحفه (كه راه اهل مدينه و مصر و … جدا مى شود). در حالى كه گرماى آفتاب اوج گرفته بود و بى امان بر زمين حرارت مى ريخت، به فرمان الهى دستور داد سواران و پيادگان توقف كنند، روندگان باز آيند و واپس مانده ها برسند.
حرارت نيم روز مردمان را مى آزرد، لباسها و مركبها را سايه بان قرار داده بودند، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر انبوهى از جهاز شتران فراز رفت و خطبه آغاز كرد؛ خداى را سپاس گفت و از اينكه بزودى از ميان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست تا درباره چگونگى رسالت گذارى وى گواهى دهند. مردمان يكسر فرياد برآوردند:
نشهد انّك قد بلّغت و نصحت وجَهَدت فجزاك اللّه خيراً…
آنگاه براى آماده سازى مردمان براى شنيدن پيام آخرين، با مردم از صداقت در ابلاغ و از «ثقلين» سخن گفت و جايگاه والاى خود در ميان امت را برنمود و بر اولويت خود بر آنان گواه خواست، و پاسخهاى بلند يكصدا را شنيد و آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و فراز آورد و باشكوهى شگرف و فريادى بس رسا فرمود:
فمن كنت مولاه فعلى مولاه
سه بار اين جمله را تكرار كرد و بر همسويان، ياوران و پذيرندگان ولايت او دعا كرد.
و
بدين سان در تداوم آن روشنگريها و اعلام حقها، در نهايت تدبير و آگاهى و
در ميان دهها هزار انسان آمده از اقاليم قبله به حج«ولايت و خلافت على عليه
السّلام» را رقم زد و «حق خلافت» را و «خلافت حق» را نشان داد. آن روز هيچ
كس در اين حقيقت ترديد نكرد، و در اينكه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
على عليه السّلام را با اين عبارتها به ولايت و امامت منصوب ساخت ترديدى
روا نشد. اگر كسانى گرانجانى كردند، در محتوا و مفاد پيام نبود. آن گونه
كسان به لحاظ تيره جانى در اينكه اين حركت وحيانى باشد سخن داشتند. به هر
حال كسان بسيارى به محضر على عليه السّلام شتافتند و «امارت و ولايت» وى را
تهنيت گفتند. بدين سان روشن است كه آن روزگاران اين حقيقت ترديد بردار
نبود. از جمله كلام عمربن الخطاب را بنگريد:
هنيئاً لك يابن أبى طالب. أصبحت اليوم ولىّ كل مؤمن.55
امّا، پس از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم واقع صادق دگرگون شد؛ سياست بازان، ماجرا را وارونه ساختند و جامه خلافت را بر قامت ديگرى كشيدند، امّا هرگز در اين همه فضلها و فضيلتها ترديد روا نداشتند، بلكه، بهانه هاى ديگرى تراشيدند. امّا پس از آن روزگار كوشيدند از يكسو در دلالت اين سخن شريف بر «امامت و ولايت» ترديد كنند و از ديگر سوى در سند آن. نصوص بسيار و گونه گون آن را در متن آورده ايم، اكنون بر پايه آن گزارشها و آگاهي هاى ديگر مى خواهيم در اين مدخل با نگاهى به چگونگى محتوا، دلالت و سند حديث اندكى از حقايق نهفته درباره اين كلام بلند را بنمايانيم.
1ـ سند حديث غدیر
حديث غدیر
از مشهورترين و بلند آوازه ترين احاديث نبوى است، كه بسيارى از محدثان و
عالمان بر استوارى بلكه تواتر آن تأكيد كرده اند؛56 ابن كثير مى گويد:
و صدر الحديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر اتيقّن ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قاله.57
علاّمه
امينى حديث غدیر را ازصدوده تن از صحابيان گزارش كرده است و آنگاه در
پايان تأكيد كرده است كه گزارش او تمام آن چيزى نيست كه وجود دارد.58
در «الغدیر» فهرست بلندى از اقوال تابعيان نيز آمده است كه حديث غدیر را نفى كرده اند. عالم جليل القدر و مدافع نستوه ولايت «مير حامد حسين
هندى» نيز كه بخش بزرگى از اثر بى مانندش «عبقات الأنوار» را ويژه حديث غدیر
ساخته است و سند حديث را به تفصيل گزارش كرد، در نقد ديدگاه كسانى كه به
عدم تواتر حديث باور دارند بتفصيل تمام سخن گفته و نااستوارى اين ديدگاه را
روشن ساخته است.59
گويا سخن
گفتن در سند حديث و استوارى گزارش آن در منابع حديثى سخنى زايد باشد؛ از
اين روى گفتار تنى چند از محدثان را مى آوريم و بحث را در بعد ديگرى از آن
ادامه مى دهيم. حاكم نيشابورى در موردى از «المستدرك» حديث را نقل كرده و
پس از آن نوشته است:
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.60
و در موردى پس از نقل آن نوشته است:
هذا حديث صحيح الأسناد و لم يخرجاه.61
و ترمذى پس از نقل حديث در «سنن» نوشته است:
هذا حديث حسن صحيح.62
و ذهبى نوشته است:
الحديث ثابت بلاريب. 63
ذهبى در ذيل شرح حال ابن جرير طبرى نوشته است:
لما
بلّغه ـ ابن جرير ـ ان ابن ابىداود تكلم فى حديث غدیر خم، عمل كتاب
الفضائل و تكلم على تصحيح الحديث، قلت: رأيت مجلّداً من طرق الحديث لأبن
جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق64
ابن حجر مى گويد:
وامّا
حديث «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» فقد اخرجه الترمذى والنسائى و هو كثير
الطرق جدّاً وقد استوعبها ابن عقده فى كتاب مفرد او كثير من اسانيدها صحاح
وحسان.65
كتاب ابن عقده با عنوان «حديث الولاية» تا حدود قرن ده در اختيار عالمان بوده است، سيد بن طاووس درباره آن نوشته است:
وقد روى فيه نص النبى صلي الله عليه و آله و سلم على مولانا علىّ عليه السّلام بالولاية من مأة و خمس طرق.66
ابن
عساكر نيز در موارد متعددى از اثر عظيمش از اين حديث ياد كرده است و فقط
در يك مورد نود طريق آن را ياد كرده است.67 و چنين است ياد كرد بسيارى ديگر
از محدثان و مفسرّان و عالمان با اين همه اگر كسى يا كسانى در صدور حديث و
يا چگونگى نقل آن ترديد روا دارند، بى گمان از بستر استكبار و رويارويى با
حق است و نه چيز ديگر.
2ـ دلالت حديث غدیر
از آنچه در آغاز سخن آورديم و پس از اين اندكى مشروحتر بدان خواهيم پرداخت و نصوص بسيار آن را خواهيد ديد، روشن است كه در آن روز در اينكه جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» سرپرستى، توليت امور، امامت و پيشوايى را مى رساند، كسى ترديد نكرد. البته روشن است كه واژه «مولى» بار معنايى گسترده اى دارد،68 امّا از معانى مختلف آن جز آنچه را كه ياد شد، در اين مورد نمى توان مراد كرد.
واژه «مولى» در ادب عربى
پژوهش
در متون كهن ادبى، لغوى و تفسيرى نشانگر آن است كه يكى از معانى روشن
«مولى» سرپرست شايسته تر براى تصرّف در امور و زعامت و ولايت است. برخى از
موارد را مى آوريم:
ابو عبيده معمر بن مثنى، در تفسير آيه پانزده سوره حديد (مأواكم النار هى مولاكم) نوشته است:
اولى بكُمْ.69
و اين تفسير را با شعرى از ادب جاهلى استوار كرده است. شعرى كه مورد استشهاد قرار گرفته است اين است:
فـغـدت كلا الفرجين أنـّه مولى
المخافة خَلْفُها و أمامُها
شارحان معلقات سبع «مولى» در اين بيت را به معناى «اولى» دانسته اند و بر اين اساس شعر را شرح كرده اند.70
محمد
بن سائب كلبى، مؤلف، مفسّر و تبارشناس بزرگ در تفسير آيه پنجاه و يك سوره
توبه (قل لن يصيبنا الاّ ما كتب اللّه لنا هو مولانا و على اللّه فليتوكّل
المؤمنون)نوشته است:
اُولى بنا من انفسنا فى الموت والحياة.71
ابو ذكريا يحيى بن زياد بن عبدالله، معروف به فراء، اديب و مفسّر بزرگ كوفى، در تفسير آيه پانزده سوره حديد نوشته است:
هى مولى كم، اى أوْلى بكم.72
و چنين اسـت ابوالحسن، أخفش، ابواسحاق زجاج، محمد بن قاسم أنبارى و…73
چنانكه
پيشتر آورديم آمدن «مولى» به معناى سرپرست و متولّى امور از جمله روشنترين
كاربردهاى واژه «مولى» است و بسيارى بدان تصريح كرده اند:
ابوالعباس محمد بن يزيد معروف به «مبرّد» در تفسير آيه يازده سوره محمد(ذلك بأن اللّه مولى الذين آمنو…) نوشته است:
والولى والمولى معناهم سواء، وهو الحقيق بخلقه المتولّى لأمورهم. 74
و فراء نيز نوشته است:
المولى والمولى فى كلام العرب واحد.75
راغب اصفهانى، مفسّر، اديب و قرآن پژوه بزرگ قرن چهارم نيز نوشته است:
والولاية
تولّى الأمر، والولىّ والمولى يستعملان فى ذلك.كل واحد منهما يقال فى معنى
الفاعل أى الموالي، وفى معنى المفعول اى الموالى.76
ابوالحسن
على بن أحمد واحدى نيشابورى، مفسّر و اديب بزرگ قرن پنجم در تفسير آيه شصت
و دو سوره انعام (ثم رُدوا الى اللّه مولاهم الحق…) نوشته است:
الذّى يتولّى أمورهم.77
اين
گونه عالمانى كه بر اين حقيقت تأكيد كرده اند بسيارند. از اديب و مفسّر
بزرگ معتزلى جار الله زمخشرى ياد مى كنيم و مى گذريم. وى در تفسير آيه
دويست و هشتاد و شش سوره بقره (انت مولانا فانْصُرْنا ) نوشته اند:
سيّدنا و نحن عبيدك أو ناصرنا أو متولى اُمورنا….78
ابن
اثير نيز در اثر بزرگ و ارجمند خود «النهايه» كه در شرح واژه هاى دشوارياب
احاديث نبوى پرداخته است، در تفسير واژه «مولى» نوشته است:
قد
تكرّر ذكر المولى فى الحديث و هو اسم يقع على جماعه كثيره … وكلّ من ولي
امراً أو قام به فهو مولاه ووليّه و منه الحديث: «أيما أمرأةٍ نكحت بغير
اذن مولاها فنكاحها باطل». وفى روايه «وليّها» أى متولى أمرها …79
بدين
سان، «اولويت در امور»، «سرپرستى امور»، «سيادت، رياست و زعامت» در معناى
«مولى»، حقيقتى است شناخته شده، و همسانى معناى «مولى» با «ولى» نيز حقيقتى
است كه ـ چنانكه آورديم ـ، اديبان، عالمان و مفسّران بر آن تأكيد ورزيده
اند.80 از اين روى ما بر اين باوريم ـ چنانكه نحله هاى حقمدار و مذاهب ديگر
نيز بر اين باور رفته اندـ81 كه رسول الله
صلي الله عليه و آله و سلم در آن هنگامه شگرف و عظيم و جاودانه، با آن
جمله سرنوشت ساز هيچ چيزى را جز ولايت، امامت و زعامت على عليه السّلام رقم
نزد. سامان دهى آن اجتماع شكوهمند فقط براى اين بوده است كه يك بار ديگر ـ
امّا بسى گوياتر، رساتر و كارآمدتر ـ در گستره اى بس عظيم، مردمان ولايت
علوى را بشنود، و فردا و فرداها كسانى نگويند. ندانستيم، نفهميديم، نشنيديم
و … چنين بود كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بارها اقرار گرفت و در پايان؛ صدايى بس رسا فرياد زد: الا فَلْيُبَلّغْ الشاهد الغائب.
پي نوشت
54. سيره ابن هشام،ج2،ص606
55. ر.ك: الامام على بن ابى طالب، احاديث الغدیر، تهنئة الامام بالامارة.
56 . نفحات الأزهار، ج6، ص377: مناقب ابن المغازى، ص26و …
57 . البداية والنهاية، ج5، ص214
58
. الغدیر،
ج1، ص144 (چاپ جديد). محقق فقيد سيد عبدالعزيز طباطبايى در پانوشت اين سخن
گفته اند: صحابيان ديگر جز آنچه علاّمه گزارش كرده است، روايت غدیر را
گزارش كرده اند كه همه آنها در«على ضفاف الغدیر» ياد كرده ام. اين اثر
ارجمند سيد عبدالعزيز طباطبايى هنوز به چاپ نرسيده است.
59 . نفحات الأزهار، ج6، ص378 به بعد.
60 . المستدرك، ج3، ص118، ح4576
61 . همان، ص631، ح6276
62 . سنن ترمذى، ج5، ص591
63 . سير اعلام النبلاء، ج5، ص415
64 .تذكرة الحفاظ،ج2،ص713
65 .المطالب العالية،ج4،ص40؛نفحات الازهار،ج1،ص191
66 . اقبال،ص453 و نيز بنگريد به: الغدیر
فى التراث الاسلامى(ص45و46) كه در آن ازاهميت كتاب ابن عقده و تاثير آن در
آثار بعدى، از جمله موارد ديگر از يادكرد ابن طاووس به دقت سخن رفته است.
67 . تاريخ دمشق، ج42، ص204
68 . «الغدیر» معانى مختلف آن را بر شمرده است: ج1، ص641
69 . مجاز القرآن، ج2، ص254
70
. شرح المعلقات السبع، ابو عبدالله حسين ابن احمد زوزنى، ص210؛ شرح
القصائدالسبع الطوال الجاهليات، أبى بكر محمد بن قاسم الأنبارى، ص566 ـ 565
70 . البحر المحيط، ج5، ص433
72 . معانى القرآن، ج3، ص124
73 . بنگريد به: نفحات الأزهار، ج8، ص86ـ 16؛ الغدیر، ج1، ص615 به بعد.
74 . نفحات الأزهار، ج6، ص91 (به نقل از الشافى فى الأمامة).
75 . معانى القرآن، ج2، ص161
76 . مفردات الالفاظ القرآن، ص885
77 . الوسيط فى تفسير القرآن المجيد، ج2، ص281
78 . الكشّاف، ج1، ص333
79
. النهاية فى غريب الحديث، ج5، ص228. طرفه آنكه ابن اثير حديث غدیر را
منطبق بر اين معنا مى داند و به سخن عمر «اصبحت مولى كل مؤمن» استشهاد مى
كند و مى گويد: اى ولىّ كل مؤمن.
80 . بنگريد به: نفحات الأزهار، ج6، ص120ـ16؛ الغدیر،
ج1، ص615 به بعد. اين دو عالم نستوه و مرزبان بزرگ حق و حقيقت آنچه را ياد
كرديم با تكيه بر دهها منبع ادبى، لغوى و تفسيرى گزارش كرده اند.
81 .
از جمله سزامند است ياد كنيم از محقق سخت كوش و باريك بين مصرى، محمد بيومى
مهران، استاد دانشگاه اسكندريه، كه بدون هيچ ترديدى اين حقيقت را پذيرفته و
بر اين باور رفته است كه قطعاً «مولى» به معنى «اولى به تصرف و …» است و
نه چيز ديگر (الأمامة وأهل البيت ،ج2، ص120).
كتاب «الأمام على ّفى الكتاب والسنّة»
گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
پیام غدیر را باید حاضرین به غائبین و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند